
موضوع ششم :بشارت بهشت رفتن به شیعیان زهرا سلام اللّه علیها
چنانکه رسول اکرم به شیعیان امیر المؤمنین و فرزندان معصومش بشارت بهشت را داده است و در منقبت و عظمت مقام آنان مطالبی بیان داشته اند، نسبت به شیعیان زهرا سلام اللّه علیها نیز عیناً با ذکر همان مناقب مژده بهشت داده اند. شیعه یعنی تابع و پیرو و اقتدا کننده. شیعة علی کسی است که از علی علیه السّلام هدایت می یابد و همراه او و متمسّک و دست به دامان اوست. شیعة فاطمه در اخبار عیناً در ردیف شیعیان علی است. گاه پیامبر اکرم در مدح شیعیان امیر المؤمنین سخن می گوید، و گاه در منقبت شیعیان فاطمه سلام اللّه علیها و همین روش رسول خدا نشانگر این است که حضرت زهرا خود استقلال دارد و دارای کرامات و مقام والا و صاحب ولایت کبری می باشد.
جابر ابن عبداللّه از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت می کند که فرمود:
« هنگامی که روز قیامت فرا رسد، دخترم فاطمه سوار بر ناقه ای از ناقه های بهشتی وارد عرصة محشر می شود که مهار آن ناقه از مروارید درخشان و چهارپای آن از زمرّد سبز، دنباله اش از مشک بهشتی، چشمهایش از یاقوت سرخ، و بر فراز آن قبّه ای ( خیمه ای ) از نور، که بیرون آن از درونش و درون آن از بیرونش نمایان است. فضای داخل آن قبّه، انوار عفو الهی و خارج آن خیمه، پرتو رحمت خدایی است. بر فرازش تاجی از نور که دارای هفتاد پایه است از درّ و یاقوت که همانند ستارگان درخشان در افق آسمان نورافشانند. از جانب راست آن مرکب هفتاد هزار ملک، و از طرف چپ آن هفتاد هزار فرشته است ـ و جبرئیل در حالی که مهار ناقه را گرفته است ـ با صدای بلندی ندا می کند :
گاه خود فراسوی خویش گیرید، و نظرها به پایین افکنید، این فاطمه دختر محمّد است که عبور می کند. در آن هنگام حتّی انبیا و صدّیقین و شهدا همگی از ادب، دیده فرو می گیرند؛ تا اینکه فاطمه عبور می کند و در مقابل عرش پروردگارش قرار می گیرد؛ آنگاه از جانب خدا جلّ جلاله ندا می شود: ای محبوبة من، و ای دختر حبیب من، بخواه از من آنچه می خواهی؛ تا عطایت کنم و شفاعت کن هر که را که مایلی تا قبول فرمایم.
در جواب عرضه می دارد: ای خدای من، و ای مولای من، دریاب ذرّیّة مرا،شیعیان مرا، پیروان مرا، دوستان مرا، و دوستان ذرّیّة مرا. بار دیگر از جانب حق خطاب می رسد: کجا هستند ذرّیّة فاطمه و پیروان او؟ کجایند دوستدارانش و دوستداران ذرّیّة او؟ در آن هنگام جماعتی به پیش می آیند و فرشتگان رحمت آنان را از هر سوی در میان می گیرند. و فاطمه در حالی که پیشگام آنهاست، همگی را همراه خود به بهشت وارد می فرماید ».
و این مطلبی است که از اخباری که در علّت نامگذاری حضرت صدّیقه سلام اللّه علیها به اسامی « فاطمه» و « بتول» وارد شده است نیز می توان استفاده کرد. در کتاب ذخائر العقبی می خوانیم:
« پیامبر اکرم به فاطمه فرمود: آیا می دانی چرا اسم تو را فاطمه نهاده اند؟ علی عرض کرد: خودتان بفرمایید سبب این تسمیه چیست. پیامبر اکرم فرمود: سبب این است که خدای تعالی فاطمه و شیعیان او را از آتش روز قیامت منقطع و دور نگه داشته است ».
قسطلّانی که یکی از علمای بزرگ عامّه است، چنین نقل می کند: : « نسائی و خطیب بغدادی از پیامبر روایت کرده اند که فرمود: [ فاطمه به این دلیل فاطمه نامیده شده که خدای تبارک و تعالی او و دوستانش را از آتش منقطع و دور گردانیده است]؛ و ابن اثیر می گوید: [ او را بتول نامیده اند، زیرا از نظر تدیّن و فضیلت و اصالت از تمام زنان عصر خویش جدا و ممتاز بوده است؛ و همچنین گفته شده که تسمیة او به بتول به این دلیل است : که فاطمه دل از دنیا گسسته و به خدای خویش پیوسته است ]».
چنانکه گفته شد «فاطمه» و «بتول» در حقیقت هر دو یک معنی دارند که به فرمایش پیامبر اکرم حاکی از این است که حضرت فاطمه و فرزندانش و شیعیان او در روز قیامت از آتش منقطع و دورند. خدا ما را نیز از شیعیان فاطمه سلام اللّه علیها قرار بدهد، ان شاء اللّه.

موضوع هفتم :خلقت پیامبر و زهرا و ائمّه از یک نور واحد
منقبت دیگر، اشتراکِ خاتون محشر حضرت فاطمة اطهر با رسول اکرم و امیر المؤمنین و سایر ائمّة معصومین در مبدأ خلقت بودن، در خوی و سرشت، و در شئون دیگر آفرینش است. مزیّتی که محمّد و آل محمّد در کیفیّت خلقت نسبت به عموم بشر دارند مقام ولایت آنان را ثابت می کند، زیرا بدون داشتن آن مقام شامخ دارا بودن این امتیاز مخصوص در آفرینش امکان ندارد، و از این مطلب، فضیلت آنان بر جمیع مخلوقات استفاده می شود.
رسول اکرم و ائمّة اطهار صلوات اللّه علیهم این موضوع را مبنای استدلال برتری خودشان بر تمام انبیا و فرشتگان قرار داده اند، و با در نظر گرفتن اینکه حضرت صدّیقه سلام اللّه علیها در این فضیلت، هم ردیف و هم شأن پیامبر اکرم می باشد، و با بررسی اخبار وارده در این موضوع، کاملاً واضح و ثابت می شود که حضرت فاطمه سلام اللّه علیها ـ همانند معصومین دیگر ـ از جمیع انبیا و ملائک افضل است، و اگر نسبت به این مطلب در اخبار تصریحی نداشته باشیم ( که تصریح داریم )، کیفیّت آفرینش ممتاز و شئون خلقت آن حضرت حاکی از مقام ولایت و برتری رتبة آن وجود مقدّس بر کافّة مخلوقات خداوند تبارک و تعالی ( از انس و جنّ و ملک ) می باشد.
روایت ذیل کیفیّت تولّد یافتن حضرت زهرا سلام اللّه علیها را از زبان امام صادق علیه السّلام بیان می کند :
« بعد از آنکه خدیجه با پیامبر اکرم ازدواج کرد، زنهای مکّه از او دوری جسته و دیگر به خانة او نمی آمدند و در هنگام ملاقات با خدیجه از سلام کردم به او خودداری می کردند و از ورود زنان به خانة او جلوگیری می نمودند، به این جهت قلب خدیجه را غم و وحشت فرا گرفت ( البته نه از ترس جان خودش بلکه ) برای خطری که جان پیامبر را تهدید می کرد.
هنگامیکه خدیجه به فاطمه باردار شد، حضرت فاطمه در بطن او مونس و هم صحبت مادر بود و با او سخن می گفت و خدیجه را به صبر و بردباری دعوت می کرد. جناب خدیجه این موضوع را از پیامبر اکرم مخفی می داشت، تا اینکه یک روز غفلتاً رسول خدا وارد خانه شد و سخن گفتن فاطمه را با خدیجه بشنید، از خدیجه سؤال فرمود: با چه کسی سخن می گفتی؟ عرض کرد: این کودکی که در بطن من است، هم صحبت من و مونس تنهایی من است. پیامبر اکرم فرمود: ای خدیجه، اینک جبرئیل به من خبر می دهد که این کودک دختر من است و به درستیکه اوست اصل و ریشة نسب مبارک و پاکیزة من، که خدای تبارک و تعالی سلسلة اولاد مرا از او قرار داده است، و از نسل اوست ائمّة طاهرین و خلفای روی زمین، بعد از انقضاء دوران وحی من.
حضرت فاطمه تا هنگام ولادتش با خدیجه سخن می گفت، و مونس و هم صحبت مادر بود، وقنیکه میلادش نزدیک شد، خدیجه ( همانگونه که بین سایر زنان مرسوم است ) به زنان قریش و بنی هاشم پیغام داد که زمان وضع حمل من نزدیک است، به نزد من آیید و مرا در ولادت نوزادم یاری و مساعدت نمایید. ولی آنان چنین پاسخ دادند:
ای خدیجه، چون تو در امر ازدواجت گفتار ما را قبول نکردی و از سخنان ما سر پیچی نمودی و محمّد یتیم آل ابی طالب را که فقیری تهیدست است به همسری برگزیدی، ما نیز به نزد تو هرگز نمی آییم و در هنگام زادن، یار و پرستارت نخواهیم بود. حضرت خدیجه از جواب ردّ آنان سخت غمگین و آزرده شد. در آن بین، ناگهان چهار زن، همانند زنان بنی هاشم، به خانة جناب خدیجه وارد شدند، در حالی که خدیجه از دیدار آنان هراسان شده بود، یکی از آن چهار زن به او گفت: ای خدیجه، غم مخور، پروردگار تو ما را برای یاری تو فرستاده است. ما خواهران و یاوران تو هستیم، من «ساره» هستم، این « آسیه دختر مزاحم» رفیق بهشتی توست، این «مریم دختر عمران» است، و این « کُلثُم خواهر موسی بن عمران» است، خدا ما را برای کمک به تو فرستاده است، تا ( در این حالت که هر زنی معمولاً به کمک زنان دیگر نیازمند است ) یاور و پرستار تو باشیم. یک نفر از آن چهار زن در سمت راست خدیجه، دومی در طرف چپ او، سومی در پیش رویش، و چهارمی در پشت سر او ( به ترتیبی که برای نوزاد مرسوم است ) نشستند.
فاطمه سلام اللّه علیها پاک و پاکیزه تولّد یافت؛ و چون آن مولود مقدّس بر زمین فرود آمد، نوری از طلعت او ساطع شد که پرتو آن در تمام خانه های مکّه وارد گردید، و در شرق و غرب زمین محلّی نماند که از آن نور بی بهره باشد. در آن هنگام ده نفر حور العین، که در دست هر یک اِبریقی بهشتی، پر از آب کوثر و یک طشت بهشتی بود وارد شدند و به خدمت آن بانویی که در پیش روی حضرت خدیجه نشسته بود تقدیم کردند، و آن بانو، حضرت فاطمه را ( نه با آبهای دنیا بلکه ) با آب کوثر شست و شو نمود، و سپس در میان پارچه ای که از شیر سپیدتر، و از مشک و عنبر خوشبوتر بود بپیچید و از همان پارچه، مقنعه ای برای سر مبارک او ترتیب داد؛ آنگاه حضرت فاطمه سلام اللّه علیها چنین به سخن آغاز فرمود:
شهادت می دهم که خدایی جز اللّه نیست. و اینکه پدرم فرستادة خدا و سیّد و سالار پیامبران است، و اینکه همسرم سیّد اوصیا، و فرزندانم سیّد و سالار نوادگان رسول خدا هستند. ( این کلمات نخستین سخن حضرت صدّیقه سلام اللّه علیها بعد از تولّد اوست ). و سپس فاطمه به هر یک از آن چهار زن با ذکر نامش سلام فرمود، و آنان شاد و خندان به سلام او پاسخ گفتند.
حوریان بهشتی که در آنجا حضور داشتند ولادت حضرت زهرا را به یکدیگر مبارکباد گفتند، و دامنة این شور و سرور به آسمانها کشیده شد، و اهالی آسمان هر یک در بشارت و تهنیت بر دیگران پیشی می گرفت، نور بسیار درخشانی در میلاد حضرت فاطمه در آسمانها حادث شد. نوری که قبل از آن هرگز فرشتگان نظیر آن را مشاهده نکرده بودند، ( نوری که بشارت دهندة این مطلب بود: که عالم از طلعت این نوزاد چراغان است و جهان از پرتو رحمت نورباران ).
آن چهار بانو نوزاد را به خدمت خدیجه آوردند و گفتند: ای خدیجه بگیر فرزند خود را؛ که پاکیزه و مطهّر و مبارک است و برکات بی پایان الهی در وجود او و نسل اوست. حضرت خدیجه ـ با کمال سرور و شادمانی ـ نوزاد را در آغوش گرفت و برای نوشیدن شیر بر سینه اش نهاد ... ».
آنچه گفته شد، صفات و خصوصیّات بشری است که ولیّ اللّه باشد، و این کیفیّت ولادت، مخصوص اولیاء خداست، و این شئون منحصر است به کسانی که دارای مقام ولایتند و اَولی به نَفسِ دیگران می باشند، خلق شدن از نوری که پیامبر اکرم و علی از آن نور آفریده شده اند، و به سبب همان نور نیز به جمیع فرشتگان برتری یافتند. پیامبر اکرم، خود این مطلب را تصریح می فرماید و هنگامی که از او پرسیده شد: « یا رسول اللّه تو افضلی یا جبرئیل؟ فرمود: من. ابن عبّاس سؤال کرد: چرا یا رسول اللّه؟ در جواب فرمود: خدای تعالی مرا آفریده است، « مِن نورٍ مَخزونٍ مَکنونٍ فی عِلمِ اللّه » از نوری که جز خدا کسی از کیفیّت آن آگاه نیست. خدای تعالی کلامی فرمود که از آن نوری حاصل شد، و سپس کلام دیگری فرمود که از آن نیز نور دیگری حادث گشت، آنگاه آن دو نور به هم پیوستند، از نور اوّل ارواح ما و از نور دوّم پیکرهای ما به وجود آمدند».
حضرت صدّیقة زهرا سلام اللّه علیها نیز عیناً چنین است، و مراتب مذکور از خصوصیّات نبوّت و امامت نیست، بلکه از شئون ولایت و اولی به نفس بودن بر جمیع بشر است.
روایت دیگری از رسول اکرم در این زمینه نقل شده است که می فرماید:
« آنگاه که خدای متعال بهشت را از نور جمالش آفرید، آن نور را بازپس گرفت و ثلث آن را بر وجود من افکند، ثلث دیگرش را بر فاطمه، و ثلث آخرین را بر علی و اولاد علی. بر هر کس پرتوی از آن نور افکنده شود، به ولایت آل محمّد راه یابد، و هر کس از آن نور بی بهره ماند، دور از ولایت آل محمّد به گمراهی و تباهی افتد ».
همانطور که بیان شد، این نور به سه قسمت مساوی تقسیم شده است که از یک قسمت آن محمّد بن عبد اللّه، از یک ثلثش فاطمه و از یک سوم دیگرش علی و اولاد علی آفریده شده اند، همانند میوه ای که به طور مساوی بین سه نفر تقسیم شود، بهرة هر یک از سه نفر بدون کم و زیاد با دیگران برابر بوده است.
آنچه پیامبر اکرم، به اقتضای خلقتش از آن نور مبارک ـ در شئون آفرینش، در عالم اظلّه، در عالم الست، در عالم ارواح، در عالم جنین، در این جهان، در قبر، در برزخ، در حشر و در جنّت ـ دارد، عیناً حضرت صدّیقة زهرا سلام اللّه علیها و امیر المؤمنین و اولاد معصومش دارا می باشند. در تمام عوالمی که آنها سیر کرده اند همه یک نسق، و به یک وضع، و به یک ردیف بوده است. به عنوان مثال، اگر در هنگام ولادت پیامبر اکرم، از نور او جمیع خانه های مکّه و تمام عوالم بالا و پایین روشن می شود، و فرشتگان ولادت او را بشارت می دهند، به اقتضای آفرینش از همان نور مقدّسی است که بیان شد ـ ، در میلاد حضرت زهرا سلام اللّه علیها نیز این چنین است. آن نور خدایی، سرچشمة علم و تقوی، زهد و صفا، رحمت و عظمت، وسیر در عوالم معنوی است.

موضوع هشتم :همانندی ولایت پیامبر و زهرا و ائمّه
این موضوع در حقیقت تابع و حاصل موضوع قبلی است. کیفیّت خلقت یکسان چهارده معصوم علیه السّلام ایجاب می کند که در تمام شئون ولایت نیز در ردیف یکدیگر باشند؛ لذا اثرات بغض و یا محبّت، اطاعت و یا عصیان نسبت به هر معصومی برابر و یکسان با آثار وِداد و یا عِناد، سرپیچی و یا پیروی نسبت به هر یک از معصومین دیگر می باشد. اخبار وارده در این موضوع بسیار زیاد و فوق العاده است و شیعه و سنّی همگی به این روایات معتقد بوده و به صحّت آنها اعتراف دارند. در اینجا چمد روایت از این دسته از اخبار برای نمونه نقل می شود:
« رسول خدا دست حسنین را گرفت و فرمود: هر کس مرا و این دو فرزند مرا، و پدر و مادر این دو را دوست بدارد، روز قیامت با من هم درجه خواهد بود ».
در اینجا سؤالی پیش می آید که هم درجه بودن با پیامبر چه معنی میتواند داشته باشد؟ ابن حَجَر هَیثَمی در « صواعق» بعد از نقل این روایت، پاسخ نیکویی داده است، او می گوید: « در اینجا مبادا چنین به نظر آید که مقصود هم مقام بودن با رسول خداست، بلکه مراد این است که چون هر مسلمانِ با ایمان به علی و اولاد علی محبّت داشته باشد، خدای تعالی او را به جوار رحمتش نزدیک می فرماید، و در مرکز لطف و احسانش قرار می دهد، و پرده ها برداشته می شود، در این مقامِ رفعِ حجاب، و بی پرده در محضر حق تبارک و تعالی قرار گرفتن، با پیامبر هم صف و همراه است ».
ابن حجر آنگاه به سخن چنین ادامه می دهد: « چنانکه خدای تعالی می فرماید: مسلمانان مؤمن، با انبیا و صدّیقین و شهدا و صالحین ـ که خدا نعمتهای خویش را به آنان عطا فرموده است ـ همگام و همراهند، و چه رفیقان نیکویی ». و کاملاً روشن است که در این آیه یکسان بودن مقامات مطرح نیست؛ بلکه مراد برابر بودن همة اهل ایمان است در معرض فیض، و در جلوه گاه رحمت، و بی پرده در محضر لطف و مرحمت خدا قرار گرفتن. وگرنه هر یک از انبیا، صدّیقین، شهدا، علما، صالحین، ابرار، اخیار و مخلصین را مقامی خاصّ و جداگانه، و درجه و مرتبه ای مخصوص به خود می باشد. پنج تن آل عبا را نیز مرتبه و مقامی است بی نظیر و مخصوص به خودشان که هر پنج تن به طور یکسان در آن مشترکند، و هرگز کسی را به آن مقام والا راه نیست.
حضرت رسول اکرم می فرماید: « هر کس فاطمه را بیازارد مرا آزرده است، چنانکه خدای تعالی می فرماید: [ همانا آن کسانی که خدا و رسول او را بیازارند،خدا آنان را در دنیا و آخرت لعنت کرده و از رحمت خود دور فرموده است] ».
روایاتی که نقل شد و احادیثی که از قول پیامبر اکرم در این موضوع بیان می شود، همگی عبارات کتب عامّه است که شیعه و سنّی در صحّت آنها متّفق القولند :
« فاطمةُ بَضعَةٌ مِنّی ، مَن اَغضَبَها اغضبنی » ، فاطمه پارة تن من است، هر کس او را خشمگین کند، مرا به خشم آورده است.
« فاطمةُ بَضعَةٌ مِنّی ، یُؤذینی ما آذاها و یُغضِبُنی ما اَغضَبَها » ، فاطمه پارة تن من است، آنچه فاطمه را بیازارد مرا نیز آزرده می سازد، و آنچه فاطمه را به خشم آورد مرا هم غضبناک می کند.
« فاطمةُ بَضعَةٌ مِنّی ، یَقبِضُنی مَا یَقبِضُها ، و یَبسُطُنی ما یَبسُطُها » ، فاطمه پارة تن من است، آنچه او را داگیر کند مرا گرفته خاطر می سازد، و آنچه او را مسرور گرداند مرا شاد می نماید.
« فاطمةُ بَضعَةٌ مِنّی ، یُؤذینی ما آذاها ، و یُنصِبُنی ما اَنصّبَها » ، فاطمه پارة تن من است، آنچه او را آزرده کند مرا می آزاراد، و آنچه او را به زحمت اندازد مرا دچار مشقّت می نماید.
هدف و منظور ما از نقل این احادیث شریف در منقبت حضرت صدّیقة زهرا سلام اللّه علیها این است که بر همگان ثابت شود موضوع محبّت و یاری آن حضرت، و یا بغض و دشمنی و اذیّت او، عیناً همانند محبّت و دوستی با پیامبر اکرم و یا عداوت و عناد نسبت به مقام نبوّت است؛ و اعتقاد داشتن به این مطلب، هرگز منحصر به یک مدهب خاص نیست، بلکه این موضوع کاملاً اسلامی و کلّی است، و بدون تردید از معتقدات تمام مسلمین جهان است.
چون ابن مطلبِ مورد بحث در نزد علمای عامّه نیز بسیار حائز اهمیّت است و با این روایات شریفه که ذکر شد به طور صریح استدلال و ثابت کرده اند که هر کس نسبت به حضرت زهرا محبّت نداشته، و یا به نحوی از انحاء او را آزرده باشد کافر است، لذا ما این موضوع را عمیقاً مورد بررسی قرار می دهیم.
گاهی مطلبی را معتقدین به یک مذهب عنوان می کنند، و گاهی موضوعی صد در صد عمومی و اسلامی است و با توجه به مدارک و اسنادی که از دانشمندان فریقین ( شیعه و سنّی ) نقل شده است، کاملاً ثابت می شود که این مطلب اسلامی است که : هر کس حضرت صدّیقه سلام اللّه علیها را آزار و اذیت نماید و آن حضرت از او دل آزرده و ناخشنود باشد، کاقر است.
روایتی است فوق العاده مهم و حیرت انگیز از پیامبر اکرم که آن حضرت فرمود:
« اِنَّ اللّهَ تَبارَکَ و تَعالی یَغضَبُ بِغَضَبِ فاطمه و یَرضی لِرِضا فاطمه » ، همانا خداوند تبارک و تعالی غضب می کند هنگامی که فاطمه به خشم آید، و راضی می شود آنگاه که او راضی و خشنود گردد.
و در روایت دیگر خطاب به فاطمه فرمود:
« اِنَّ اللّهَ یَغضَبُ لِغَضَبِکِ و یّرضی لِرِضاکِ » ، یا فاطمه، خدا با غضب تو غضب می کند و با رضای تو راضی می گردد.
این دو روایت عجیب را عدّة زیادی از دانشمندان عامّه نقل کرده اند. (
با توجه به اینکه هر بشر حالات مختلفی دارد، و در هر ساعت دستخوش تحوّلات گوناگون است، معقول نیست که بشری در تمام لحظات زندگانی، با وجود آن همه دگرگونیها، همیشه و همه جا مورد توجه خدا بوده؛ و رضایتش رضای خدا، غضبش خشم خدا، مسرّتش خشنودی خدا، محبّتش حبّ خدا، و دشمنی با او دشمنی با خدا باشد؛ و بر هر کسی به این بشر به چشم حقارت نگاه کند، خدا نیز با نظر حقارت بر او بنگرد، مگر اینکه صاحب مقام ولایت مطلقه بوده باشد؛ و به اعتبار همان مقام که عیناً پیامبر اکرم و امیر المؤمنین نیز دارا هستند، تنها این موضوع امکان پذیر می باشد.
فاطمه سلام اللّه علیها وجود مقدّسی است که پیامبر اکرم یک عمر او را به تمام امّتش معرّفی کرده، و مقامات معنویش را بیان فرموده است.
چنانکه گفته شد کاملاً روشن و مبرهن است آن بشری که محبّتش محبّت خدا، اطاعتش اطاعت خدا، رضایتش رضایت خدا، مخالفتش مخالفت خدا، سَخَطش سخط خدا، غضبش غضب خداست، لازمه اش این است که باید صاحب مقام شامخ ولایت مطلقه باشد، و در نتیجه هر کس به صاحب ولایت ایمان نیاورد و محبّتش را در دل نداشته باشد کافر است ، و این مطلبی است که علمای عامه نیز به آن ایمان و اعتقاد دارند که در اینجا نقل بعضی از عبارات آنها مفید و ضروری است :
ابو القاسم سُهَیلی متوفای 581 هجری در کتاب الرّوض الاُنُف در جلد دوم صفحه 196 می نویسد:
« هنگامی که رِفاعَه از گناهی که مرتکب شده بود توبه کرد، خودش را به چوب توبه محکم بست و سوگند خورد هرگز آن بند را نگشاید مگر اینکه محمّد بن عبداللّه به دست خود آن را باز فرماید، و این را نشان قبول شدن توبة خود قرار داده بود، تا اینکه آیة قبول شدن توبة او از جانب پروردگار نازل شد. (43) و در آن هنگام حضرت فاطمه اراده فرمود آن بندها را بگشاید، ولی ابولُبابَه گفت: کسی جز پیامبر نباید مرا از بند رها نماید، زیرا من به این امر سوگند یاد کرده ام، و چون سخن به گوش پیامبر اکرم رسید، حضرت فرمود: همانا فاطمه پارة تن من است.
درود خدا بر پیامبر و فاطمه. ( سپس راوی حدیث چنین نتیجه می گیرد که ) این حدیث دلالت دارد بر اینکه هر کس فاطمه را دشنام دهد کافر می شود، و هر کس بر او صلوات فرستد، برابر است با صلوات بر پدرش رسول خدا ».
در کیفیّت صلوات و سلام بر او و زیارتش اخباری از پیامبر اکرم نقل شده است که همه نشانگر این است که حضرت زهرا ـ همانند رسول خدا ـ در این مطالب کاملاً استقلال داشته و صلوات و زیاراتی مخصوص به خود دارد. این روایت را ابن حجر نیز در شرح کتاب جامع صغیر نقل کرده است، و جالبتر اینکه زین الدّین مُناوی ـ صاحب کتاب کُنوز الدَّقائق ـ ضمن بیان این حدیث می گوید:
« ابو القاسم سهیلی با حدیث شریف [فاطمةُ بَضعَةٌ مِنّی ...] استدلال می کند که هر کس فاطمه را دشنام دهد کافر است [ چون این عمل مُشعر بر بغض او نسبت به آن حضرت است و خدا چنین کسی را دشمن می دارد و هر کسی را که خدا دشمن بدارد یقیناً کافر است ]، سهیلی از همین حدیث نتیجه می گیرد که : فاطمه از شیخین [ یعنی ابوبکر و عمر] نیز برتر است. (۴۴)
ابن حجر می گوید : « آزار و اذیت فاطمه حرام است، زیرا هر چیزی که او را آزرده خاطر کند، پیامبر را دل آزرده می نماید، و آنچه رسول خدا را بیازارد، در حقیقت خدا را اذیت کرده است ... ( ابن حجر در پایان سخن چنین نتیجه می گیرد) : آنچه تاریخ گذشته به ما گوشزد می کند این است که جزای آن کس که زهرا را بیازارد، گرفتاری در دنیاست، و البته عذاب او در آخرت شدیدتر خواهد بود ».
ناسزا گفتن به حضرت صدّیقه سلام اللّه علیها برابر است با دشنام به پیامبر اکرم و امیر المؤمنین و در نتیجه مساوی است با دشنام به حق تبارک و تعالی، چنان که رسول خدا دربارة علی می فرماید
« به علی دشنام ندهید؛ هر کس به او دشنام دهد در حقیقت مرا ناسزا گفته است؛ و هر کس به من دشنام دهد، همانا به خدا بدزبانی کرده است ». (46)
این فرمایشهای پیامبر اکرم در منقبت حضرت زهرا سلام اللّه علیها، عیناً با همین مضامین در کتب شیعه و سنّی نقل شده است که نشان می دهد آن حضرت در جمیع احکام و شئون ولایت با رسول خدا و امیرالمؤمنین شریک است، لذا علما چنین فتوا می دهند که هر کس به پیامبر اکرم و امیرالمؤمنین، یا فاطمة زهرا دشنام دهد واجب القتل می شود، و دانشمندان عامه می فرمایند: هم کافر است و هم واجب القتل.
پروردگارا، به حقّ محمّد و آل محمّد، ما را از نظر لطف فاطمة زهرا سلام اللّه علیها دور مکن، و پرتو ولایت او را در قلب ما جایگزین فرما، و با اعتقاد به این مقام ولابت عمر ما را به پایان برسان.

موضوع نهم :فضل صلوات فرستادن بر فاطمه سلام اللّه علیها
دلیل دیگری که « ولیّة اللّه » بودن حضرت صدّیقه سلام اللّه علیها را اثبات می کند، استقلال اوست در موضوع صلوات فرستادن بر آن حضرت و کیفیّت زیارتش، که همانند صلوات بر پیامبر اکرم و امیر المؤمنین و حسنین و زیارت آنان است؛ یعنی همانگونه که به صلوات بر آن چهار وجود مقدّس و زیارتشان امر شده است، نسبت به حضرت زهرا نیز در این موارد، همگان مأمور و مأجورند. فاطمه سلام اللّه علیها که مشمول آیة تطهیر و از اهل بیت پیامبر اکرم ـ یعنی آل محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است ـ ، کیفیّت صلوات بر او را رسول خدا به صراحت چنین بیان داشته است:
« بر من صلوات بَتراء (= ناقص، دُم بریده و بریده شده) نفرستید، سؤال شد: یا رسول اللّه صلوات بتراء چیست؟ فرمود: اینکه (بر من صلوات بفرستید و) بگویید « اللّهمّ صلّ علی محمّد » ولی دربارة آل من ساکت باشید. شما باید بگویید: « اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد ».
صلواتی که شامل علی، فاطمه و حسنین علیهم السّلام نباشد، مقطوع و بریده است و مورد قبول خدا و رسولش نمی باشد. لذا حضرت صدّیقة زهرا هم ردیف و برابر افرادی است که جمیع مسلمین با ایمان جهان ـ از شیعه و سنّی ـ هر شبانه روز در تشهّد نمازهای پنجگانه بر او درود می فرستند؛ و او در این مقام، همتای محمّد بن عبداللّه، و علی و حسنین صلوات اللّه علیهم است؛ و همین لزوم صلوات بر فاطمه سلام اللّه علیها در هنگام اقامة نماز یک منقبت و فضیلت ساده نیست، بلکه نشانگر مرتبة اعلی و منصب والای آن حضرت است که اینچنین در جَنب صاحبان رسالت و امامت قرار گرفته است. بدون تردید باید فاطمه، خود ولیّة اللّه و دارای مقام ولایت بوده باشد، تا هم ردیف و همتای اولیاء خدا، مورد خضوع و مشمول صلوات و درود جمیع مؤمنین جهان در هر زمان و مکان باشد.
